فرهنگ و توسعه نرمافزار آزاد فراتر از اقتصاد جدید
این مقاله پتانسیلها و محدودیتهای فرهنگ نرمافزار آزاد و محصولات مشتقشده از آن را در آنچه که مربوط به ارتقای توسعه اقتصادی و اجتماعی در چارچوب «اقتصاد جدید» و جایگزینهای آن است، تجزیه و تحلیل میکند.
این مقاله انگیزهها و محدودیتهای نوآوری، به معانی مختلف آن را که توسط نرمافزارهای آزاد به عنوان کالاهایی که از نظر فنی متمایز از نرمافزارهای انحصاری هستند و بر اساس ارزشها و منافع خاص توسعه یافتهاند، ایجاد میشوند، بررسی میکند. همچنین محدودیتها و قابلیتهای آنها را در رابطه با ارتقای استراتژیهای توسعه که نه تنها رشد اقتصادی مبتنی بر بهبود فناوری، بلکه به ویژه ایجاد فرصتهای اجتماعی را هدف قرار میدهند، مورد بررسی قرار میدهد.
زمینه «اقتصاد جدید»
در دهههای پایانی قرن بیستم، مجموعهای ساختاریافته از تغییرات همراه با توسعه فناوریهای جدید اطلاعات و ارتباطات (NICTs) روند تحولات گسترده و جمعی را که در سراسر جهان رخ میدهد، تسریع کرد. در این شرایط جدید، کشورهای سراسر کره زمین به طور پیوسته پویایی وابستگی متقابل فزایندهای را آغاز کردند که باعث ظهور اشکال جدیدی از تعامل بین حوزههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شد. اگرچه تغییرات مورد بحث به یک اندازه بر همه مناطق جهان تأثیر نگذاشت و نمیتوان گفت که نتیجه یک مجموعه ساده و برگشتناپذیر از تحولات جهانی هستند، اما میتوان با اطمینان گفت که آنها بیانگر تعدادی از پدیدههایی هستند که در حال هژمونیک شدن هستند و با توجه به تاثیر آنها بر تصمیمگیری، به ویژه در جوامع مسلط سیاسی و اقتصادی، نمیتوان پیامدها و ویژگیهای آنها را نادیده گرفت.
به دلیل این پویاییِ تحولات جمعی همراه با توسعه سریع فنی، یک «اقتصاد جدید» شکل گرفت. در محیط جدید، سودآوری و رقابتپذیری – «عوامل تعیینکننده واقعی نوآوری تکنولوژیکی و رشد بهرهوری» – از طریق فناوری بهبود یافته، که با انباشت دانش و پیچیدگی فزاینده پردازش اطلاعات امکانپذیر شده است، حاصل میشوند. بنابراین، یک اقتصاد دانشمحور پدیدار شد که توسعه آن مبتنی بر تبدیل اطلاعات به نوآوری بود و پایههای چیزی را بنا نهاد که میتوان آن را «اقتصاد دانشبنیان» نامید.
از آن زمان به بعد، پیگیری نوآوری اقتصادی – مبتنی بر توانایی سرعت بخشیدن به کل فرآیند عرضه محصولات و خدمات جدید در بازار – به استراتژی اصلی برای گسترش کسب و کار و مهمترین وسیله برای غلبه بر رقابت تبدیل شده است. «اقتصاد جدید» از جستجوی بیپایان برای مصرفکنندگان بالقوه جدید، که به عنوان فرصتهایی برای افزودن به میزان سرمایه انباشته شده دیده میشوند، جداییناپذیر است. این امر تا حد زیادی توضیح میدهد که چرا فناوریهای جدید با چنین سرعت بالایی ایجاد و منتشر میشوند.
در عین حال، بافت اقتصادی هژمونیک همچنین شامل تنشهای متعددی است که از محدودیتهای داخلی آن ناشی میشود، که به نوبه خود، از جمله دلایل دیگر، از این واقعیت ناشی میشود که مشروعیت هرگونه چالشی برای نظم اجتماعی که توسط بازار و پیشرفتهای تکنولوژیکی دیکته میشود، تضعیف میشود. در این نظم که از مرکز تا پیرامون امتداد دارد، «جهانی شدن» بر پویایی بنا شده است که هر آنچه را که از نظر ابزاری ارزشمند میداند – افراد، شرکتها و نهادها – به هم متصل میکند، در حالی که تمام آنچه را که تحت این منطق مرتبط تلقی نمیشود، از هم جدا میکند. بنابراین، «اقتصاد جدید» و نمادهای آن، مانند مفاهیم «جامعه» و «اقتصاد دانش»، اساسا به اینرسی سیستمهای سنتی که شرایط تولید و بازتولید دانش را تعریف میکنند، وابسته هستند، که اغلب با انواع اقتدارگراییها و تحمیلها مشخص میشوند.
در محیط اقتصادی فعلی، دولتها و نهادهای نظارتی بینالمللی نقش عمدهای در تداوم شرایط عینی موجود در رابطه با دانش ایفا میکنند، زیرا آنها هستند که محدودیتهای نهادی را برای دسترسی و انتشار اطلاعات و دانش وضع میکنند و آنها را به کالا تبدیل میکنند. بنابراین، سطح کنترل و تمرکز منابعی که برای «اقتصاد جدید» استراتژیک تلقی میشوند، از طریق تقویت سازوکارهای حفاظت از حقوق مالکیت معنوی افزایش یافته است، همانطور که در مورد توسعه نرمافزار از زمان خصوصیسازی گسترده نرمافزار در چند دهه پیش اتفاق افتاده است.
اگرچه واضح است که ظهور اشکال جدید سلطه و نابرابری که پس از بازسازی سرمایهداری در اواخر قرن بیستم و در طول فرآیند جهانی شدن که «اقتصاد جدید» را در همان دوره شکل داد، مشاهده شد، یک جنبه منفی جمعی دارد، اما تغییراتی که در حال حاضر در حال وقوع است، مجموعهای پیچیده از پدیدهها را به ما ارائه میدهد که همزمان منفی و مثبت و همچنین گاهی اوقات عمیقا مبهم و غیرقابل پیشبینی هستند. بنابراین، پیچیدگی کل این زمینه نیازمند یک دیدگاه انتقادی است که امکان ارزیابی صحیح جنبههای مختلف آن را فراهم کند. علاوه بر این، چنین دیدگاهی باید نسبت به مشروعیت گفتمان ایدئولوژیک محیط جدید تردید داشته باشد و در عین حال اهمیت پدیدههایی را که آن را تشکیل میدهند، بپذیرد تا بتواند جنبههای مثبت آن را بیان و بررسی کند.
از آنجایی که فناوریهای جدید اطلاعات و ارتباطات به عنوان منبعی که جهانیسازی برای بسیج جریانهای مختلف کالا، اطلاعات، مردم و سرمایه در جوامع، اقتصادها و فرهنگهای به طور فزایندهای به هم پیوسته استفاده میکند، نقش اصلی را ایفا میکنند، پیچیدگی سناریوی فعلی ما به ناچار در شیوههای ایجاد و تصاحب این نوآوریهای فنی نیز وجود دارد، که ممکن است یا آسیب بزرگی به گونه بشر وارد کند یا ایدههای جدید، ثروت و تحولات عمدهای را در عرصه جهانی ایجاد کند. بنابراین، تاریخچه چگونگی ایجاد و محبوبیت رایانههای شخصی (PCs)، شیوهها و ارزشهای جوامع اولیه توسعه نرمافزار و ظهور و گسترش اینترنت، همگی نشان میدهند که توسعه NICTها محصول انواع تعاملات اجتماعی و فرهنگی است که تا حدی متضاد، تا حدی مکمل و تا حدی نیز نتیجه منطق «اقتصاد جدید» هستند.
در میان پدیدههای اجتماعی-فرهنگی که در دوره تغییرات گسترده که مشخصه چند دهه گذشته است، شکل گرفتهاند، فرهنگ نرمافزار آزاد به دلیل تواناییاش در ارتقای نزدیکی و فاصله تقریبا غیرقابل عبور از حوزه سازمانها، نهادها و ارزشهایی که در صحنه اقتصادی معاصر غالب هستند، برجسته است. بنابراین، برخلاف رویکردهایی که تمایل دارند فقط بر یک روی سکه تمرکز کنند، مقاله حاضر جنبههای متعدد پتانسیلها و محدودیتهای فرهنگ نرمافزار آزاد را در منطق «اقتصاد جدید» و فراتر از آن بررسی میکند. به عبارت دیگر، این مقاله به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه فرهنگ نرمافزار آزاد از طریق استراتژیهایی که در محیطی از رقابت اقتصادی تعبیه شدهاند و با نیاز مداوم به تولید دانش جدید مشخص میشوند، توسعه را ارتقا میدهد و پتانسیل آن را برای شمول و توانمندسازی اجتماعی تجزیه و تحلیل میکند، نه اینکه صرفا بر محدودیتهای منطقی مبتنی بر تداوم عدم تقارنها و محرومیتهای گسترده تمرکز کند.
فرهنگ نرمافزار آزاد: خاستگاهها و وضعیت کنونی
همانطور که کولمن اشاره میکند، تا دهه ۱۹۸۰ نرمافزارهای توسعهیافته در ایالات متحده به ندرت مشمول حق چاپ و حق ثبت اختراع میشدند، که این امر امکان همکاری برنامهنویسان و هکرها را برای تکمیل کدهای منبعشان فراهم میکرد. با این حال، از آن زمان به بعد، شرکتهای خصوصی تحت قوانین مالکیت معنوی (IP) که در آن زمان به سرعت در حال گسترش بود، شروع به تعطیلی این برنامهها کردند. ریچارد استالمن، یک هکر و یک برنامهنویس در آزمایشگاه هوش مصنوعی MIT، با شروع جنبشی برای ایجاد و حفظ آنچه که به عنوان نرمافزار آزاد شناخته شد، واکنش نشان داد.
برای استالمن و پیروانش، کد منبع و پتانسیل اشتراکگذاری، اساس ارتباط قوی بین جامعه توسعهدهندگان و فرهنگ برنامهنویسی بود که در آن زمان به سرعت در حال فروپاشی بود. در سال ۱۹۸۳، استالمن در تلاشی برای جلوگیری از انقراض این فرهنگ، مجوز جایگزینی به نام GNU را راهاندازی کرد که با نام کپیلفت نیز شناخته میشود. با راهاندازی GNU، استالمن «مجوزی ایجاد کرد که به موجب آن حق چاپ کد خود را حفظ میکرد و در عین حال اجازه توزیع رایگان را میداد، مشروط بر اینکه چنین آزادی برای هر کاربر فراهم شود». به عبارت دیگر، او از سلاحهای «دشمنان» خود علیه آنها استفاده کرد.
پس از اینکه لینوکس (یک سیستم عامل مبتنی بر یونیکس که توسط لینوس توروالدز توسعه داده شد) برای اولین بار در سال ۱۹۹۱ به صحنه آمد، انجمنهای داوطلبانهای که از ایدئولوژی نرمافزار آزاد الهام گرفته بودند، گسترش یافتند. در همان زمان، از اوایل دهه ۱۹۹۰، برنامهنویسان و هکرها به طور فزایندهای با قوانین حاکم بر نرمافزار آزاد و حقوق مالکیت معنوی آشنا شدند تا از خود در برابر آنها محافظت کنند. این قوانین و مقررات به طور فزایندهای گسترده و محدودکننده شدند، در حالی که کپیلفت در جهت مخالف تکامل یافت و با این کار ناامنی را برای شرکتهای بزرگ به ارمغان آورد، جایی که مزایای متنباز از قبل مورد تایید قرار گرفته بود.
تنشهای ناشی از گسترش کپیلفت در مواجهه با منافع شرکتهای خصوصی، گروهی از هکرها، به رهبری اریک ریموند به عنوان مشهورترین نماینده خود، را بر آن داشت تا در سال ۱۹۹۸ طرح ابتکاری متنباز (OSI) را راهاندازی کنند. هدف آنها تلاش برای رهایی نرمافزار آزاد – که آن را نرمافزار متنباز مینامیدند – از اهمیت اخلاقی و سیاسی آن بود. این گروه رویکردی عملگرایانه اتخاذ کرد که متنباز را به خاطر مزایای فنیاش ارج مینهاد، در تلاشی برای «دلپذیرتر کردن آن برای دنیای شرکتها».
اختلافات داخلی که بر جنبش نرمافزار آزاد (MSL) که توسط استالمن در سال ۱۹۸۵ و در نتیجه ایجاد ابتکار متنباز (OSI) و ظهور نرمافزار متنباز آغاز شد، تاثیر گذاشت، اهمیت نقش عملگرایی را به عنوان یک ارزش محوری برای بسیاری از طرفداران کپیلفت نشان میدهد، کسانی که کیفیت کار خود را به سطح بالاتر سازماندهی خود و نوع نرمافزاری که تحت این منطق توسعه داده میشود، در مقایسه با شیوه تولید شرکتهای بزرگ تجاری، نسبت میدهند. علاوه بر این، چنین عملگرایی، که به وضوح با «روح آزاد» حاکم بر این فرهنگ مرتبط است، این امکان را برای بسیاری از کاربران فراهم میکند که حق استفاده از برنامههای خود را برای اهداف تجاری بدون خیانت به اساسیترین اصل نرمافزار، یعنی دسترسی آزاد به تمام اطلاعات موجود در برنامه، از جمله آزادی تغییر آن و استفاده از آن به دلخواه، مطالبه کنند.
به طور خلاصه، برخلاف نرمافزار اختصاصی، فرهنگ نرمافزار آزاد مبتنی بر رویهها و ارزشهایی است که اگرچه تفاوت قابل توجهی با نرمافزارهای دارای حق نشر دارند، اما امکان ارتباط متقابل با منطق نرمافزارهای دارای حق نشر را نیز فراهم میکنند، همانطور که در مورد نرمافزارهای متنباز نیز صادق است. بنابراین، ویژگی متمایز «نرمافزار آزاد» آنطور که استالمن و MSL درک میکنند، بیشتر به مسائل ایدئولوژیک مربوط میشود تا تفاوتهای فنی، زیرا هر دو نوع ریشههای تاریخی و اجتماعی یکسانی دارند و تعدادی از ارزشهای اصلی آنها حول ایده آزادی بنا شده است.
در عین حال، برخی از مهمترین مشارکتها در تاریخ فرهنگ نرمافزار آزاد، با تاثیری در سطح اجتماعی و اقتصادی، در تغییراتی که این فرهنگ از زمان ظهور اولیهاش ایجاد کرده، چه در حوزه نهادی – با ایجاد مجوز GNU در چارچوب قانونی موجود – و چه در حوزههای سازمانی و فناوری، منعکس شدهاند. ماهیت نوآورانه تغییرات اخیر به ویژه در نحوه تکامل اینترنت قابل توجه است.
اینترنت و سهم نرمافزارهای آزاد
همانطور که کاستلز اشاره کرده است، اینترنت هرگز نمیتوانسته در دنیای تجارت سرچشمه گرفته باشد. این موضوع زمانی آشکار میشود که فکر کنیم در سالهای اولیه آن، در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، فناوری آن بسیار جسورانه بود و به هزینههای سرمایهگذاری بسیار بالایی نیاز داشت و بنابراین با سازمانهایی که بر اساس سود و بازده کوتاهمدت یا میانمدت هدایت میشدند، ناسازگار بود. فقط دولت میتوانست منابع عظیم و خطرات مربوط به راهاندازی اینترنت را تامین کند، که توضیح میدهد چرا اینترنت در فضای سیاسی و نظامی جنگ سرد آمریکا ظهور کرد. در آن زمان، دولت ایالات متحده متعهد به بسیج منابع تحقیقاتی با همکاری موسسات دانشگاهی کشور بود و هدف آن دستیابی به برتری فناوری و نظامی بر اتحاد جماهیر شوروی بود.
آغاز این مسیر را نمیتوان به طور کامل درک کرد، مگر اینکه به مواجههی غیرمعمول، در آزمایشگاههای تحقیقاتی ایالات متحده، بین علم بزرگ و روندهای ضدفرهنگی آزادیخواهانهای که دهههای اول نیمهی دوم قرن بیستم را شکل دادند، اشاره شود. آن «تلاقی نامحتمل» پیوندی بین تحقیقات علمی پیشرفتهی انجامشده توسط نخبگان دانشگاهی در دانشگاههای ایالات متحده – که تمایل داشتند روی پروژههای نظامی بزرگ با بودجهی دولتی کار کنند – از یک سو و فرهنگ یا ایدئولوژی مبتنی بر دفاع تزلزلناپذیر از آزادی فردی و «بیاعتمادی سیستماتیک به دولت» از سوی دیگر برقرار کرد.
بنابراین، یک گام تعیینکننده در جهت ساخت شبکههای کامپیوتری که منجر به ظهور اینترنت شدند، ایجاد جامعهای از کاربران بود که عمدتا از دانشجویان و محققان دانشگاهی تشکیل شده بودند و از سیستم عامل یونیکس استفاده میکردند. اینگونه است که:
یونیکس به زبان میانجی اکثر دپارتمانهای علوم کامپیوتر تبدیل شد و دانشجویان خیلی زود در کار با آن مهارت پیدا کردند. سپس، در سال ۱۹۷۸، بل برنامه UUCP (کپی یونیکس به یونیکس) خود را توزیع کرد که به کامپیوترها اجازه میداد فایلها را از یکدیگر کپی کنند. بر اساس UUCP، در سال ۱۹۷۹، چهار دانشجو […] برنامهای برای ارتباط بین کامپیوترهای یونیکس طراحی کردند. نسخه بهبود یافته این برنامه به صورت رایگان در کنفرانس کاربران یونیکس در سال ۱۹۸۰ توزیع شد. این امر امکان تشکیل شبکههای ارتباطی کامپیوتری، Usenet News […] را فراهم کرد و بدین ترتیب، عمل ارتباط کامپیوتری را به طور قابل توجهی گسترش داد.
در اینجا میتوانیم مشاهده کنیم که چگونه فرهنگ نرمافزار آزاد نه تنها در ایجاد یونیکس – برنامهای که قرار بود نقش حیاتی در توسعه فناوری اینترنت ایفا کند – بلکه در ساختاردهی تعدادی از شبکههایی که با انعطافپذیری و شیوههای اشتراکگذاری رایگان اطلاعات بین کاربرانشان مشخص میشوند، تاثیر مستقیم داشته است. به طور مشابه، همانطور که در بالا مشاهده شد، توسعه لینوکس مبتنی بر یونیکس قرار بود ابتدا در بین هکرها و گیکها و بعدا در جامعه تجاری و جامعه به طور کلی، آگاهی از پتانسیل کامل تولید مشترک را که از ویژگیهای بارز جهان تولید نرمافزار است، افزایش دهد.
علاوه بر این، اگرچه گسترش نمایی اینترنت تا دهه ۱۹۹۰، زمانی که خصوصیسازی، این فناوری جدید را به یک «شبکه جهانی» واقعی تبدیل کرد، رخ نداد، اما گسترش سریع آن در سراسر جامعه تنها ناشی از ظهور عملیات تجاری نبود، زیرا:
[…] تا سال ۱۹۹۰، استفاده از اینترنت برای افراد ناآشنا هنوز دشوار بود. قابلیت انتقال گرافیکی بسیار محدودی وجود داشت و یافتن و بازیابی اطلاعات بسیار دشوار بود. یک جهش تکنولوژیکی جدید، امکان نفوذ اینترنت را در جریان اصلی جامعه فراهم کرد. طراحی یک برنامه جدید، یعنی وب جهانگستر، سازماندهی محتوای سایتهای اینترنتی بر اساس اطلاعات به جای مکان، و سپس ارائه یک سیستم جستجوی آسان به کاربران برای یافتن اطلاعات مورد نظر.
«www» شامل یک برنامه مرورگر/ویرایشگر مبتنی بر منطق فناوریهای فرامتن و چندرسانهای است، از این رو ماهیت سمعی و بصری این نرمافزار را دارد. پس از ایجاد، بلافاصله به صورت رایگان در سراسر شبکه توزیع شد. از لحظهای که تحت مجوز کپیلفت راهاندازی شد، بسیاری از هکرها شروع به توسعه مرورگرهای خود کردند و در بسیاری از موارد به دنبال کشف پتانسیل تجاری آینده خود بودند.
اولین مرورگری که محبوب شد، Mosaic بود که برای اجرا روی رایانههای شخصی طراحی و در سال ۱۹۹۳ به صورت رایگان منتشر شد. ظرف یک سال، میلیونها کاربر داشت. کمی پس از آن، سازندگان آن، که به جیم کلارک (یک کارآفرین برجسته سیلیکون ولی) برای راهاندازی Mosaic کامیونیکیشنز پیوسته بودند، نتاسکیپ ناویگیتور را از طریق شرکت ارتباطات نتاسکیپ (که قبلاً Mosaic نام داشت) راهاندازی کردند. در سال ۱۹۹۵، مایکروسافت اولین حضور خود را در دنیای اینترنت تجربه کرد و اینترنت اکسپلورر را همراه با ویندوز ۹۵ منتشر کرد. در سال ۱۹۹۸، مشکلات مالی باعث شد نتاسکیپ اقداماتی را اتخاذ کند که در آن زمان برای یک شرکت فناوری اطلاعات خصوصی بیسابقه بود: در تلاش برای رهایی از رکود قیمت سهام خود، «کد منبع مرورگر خود را تحت مجوز متنباز» منتشر کرد. در نهایت، پس از نتاسکیپ ناویگیتور، موزیلا فایرفاکس (که در حال حاضر تحت مجوز کپیلفت است) عرضه شد که به یکی از پرکاربردترین مرورگرهای جهان تبدیل شده است.
برعکس، تا آغاز قرن بیست و یکم، وب – بخش گرافیکی اینترنت – تحت سلطه پورتالهای تجاری بزرگی مانند یاهو! و آمریکا آنلاین (AOL) بود که هر دو در سال ۱۹۹۶ در ایالات متحده راهاندازی شدند و یونیورسو آنلاین (UOL) که در همان سال در برزیل راهاندازی شد. بازار برنامهنویسی HTML و طراحی وبسایت و صفحات وب تقریبا در همان زمان دوره رشد چشمگیری را پشت سر گذاشت.
بنابراین، در طول مرحله اول وب، کاربران اینترنت در درجه اول گیرنده و مصرفکننده اطلاعات، محصولات و خدماتی بودند که توسط شرکتها و سایر نهادها ارائه میشد. با این حال، از حدود آغاز قرن بیست و یکم، نگرش کلی ارائهدهندگان اصلی محتوا، شرکتهای اینترنتی و خود کاربران در مقایسه با آن دوره اولیه که به عنوان وب ۱.۰ شناخته شد، به شدت تغییر کرد.
با نسل دوم «وب جهانی»، شرکتهای فناوری اطلاعات از طریق ادغام کاربردها و شیوههای اینترنتی مرتبط با فرهنگ تولید آزاد و باز که آغاز وب را رقم زد و در ریشههای نرمافزار آزاد قرار دارد، شروع به آگاهی از امکانات تولید محتوا بر اساس مشارکت فعال و مشارکتی کاربران کردند. چنین کاربردها و شیوههایی در نهایت آنچه را که وب ۲.۰ نامیده میشود، شکل دادند و ظهور سایتهای اشتراکگذاری اطلاعات جهانی، جذاب از نظر تجاری مانند یوتیوب و فیسبوک را ممکن ساختند. همانطور که دیل دوهرتی، پیشگام وب، در اوایل سال ۲۰۰۴ به وضوح درک کرد، «وب نه تنها «از کار نیفتاده»، بلکه با برنامهها و سایتهای جدید هیجانانگیز که با نظمی شگفتانگیز ظاهر میشوند، از همیشه مهمتر شده است».
بنابراین، تاریخچه توسعه اینترنت این ایده را نشان میدهد که نوآوریها باعث میشوند شرکتها فراتر از افقهای خود حرکت کنند و به شبکه وسیعی از همکاران متوسل شوند، «در ساختاری که شبیه به یک اکوسیستم بسیار متنوع و پیچیده است، [و] بُعد تجاری آن تنها یکی از جنبههای متعدد آن است». تا آنجا که به اینترنت مربوط میشود، منطق سازمانی، تولید و توزیع زیربنایی دنیای نرمافزار آزاد، به جای اینکه در مقابل استراتژیهای توسعه «اقتصاد جدید» قرار گیرد، در پرورش این استراتژیها ضروری بوده است، حتی زمانی که در درجه اول ناشی از سود اقتصادی نبود – همانطور که در مورد تولید نرمافزار اختصاصی و شرکتهای بزرگ اینترنتی صادق است.
فرهنگ نرمافزار آزاد، نوآوری و توسعه: فراتر از «اقتصاد جدید»
ایده نوآوری از استراتژیهای توسعهای که برای اطمینان از عملکرد خوب کشورها در زمینه «اقتصاد جدید» و جهانی شدن طراحی شدهاند، جداییناپذیر است. به عنوان یک قاعده، نوآوری را میتوان یا به سادهترین معنا، با تکیه بر مفاهیمی مانند «بازآرایی»، «ترکیب» و «اکتشاف»، یا در ارتباط با بازار – چه به عنوان «کاربرد اقتصادی یک ایده جدید»، چه از نظر «هر فرآیند، کشف، محصول یا خدمات جدید – چه با فناوری پیشرفته، چه با فناوری پایین یا بدون فناوری – که ارزش اقتصادی به شرکت میافزاید» درک کرد.
با در نظر گرفتن این تعاریف، به عنوان اولین گام، مناسب به نظر میرسد که به پتانسیلها و محدودیتهای فرهنگ نرمافزار آزاد در رابطه با ارتقای توسعه بپردازیم. نقطه عزیمت ما ایده نوآوری در محیطی از رقابت اقتصادی خواهد بود، جایی که تولید دانش جدید به عنوان ماده اولیه اصلی فرآیند نوآوری استفاده میشود. در ادامه، این فرهنگ از زاویه دیگری تحلیل خواهد شد: نوآوری به معنای وسیعتر، یعنی محدود نشدن به مدل رایج فعلی توسعه اقتصادی و فناوری، بلکه تمرکز بر غلبه بر بازتولید عدم تقارنها و محرومیتهایی که پویاییهایی را تعریف میکنند که از طریق آنها اطلاعات و دانش، چه تخصصی و چه غیرتخصصی، تولید و منتشر میشوند.
در مورد موضوع اول، کتاب «ثروت شبکهها» نوشته یوچای بنکلر، ویژگیها و مزایای اصلی «اقتصاد اطلاعات شبکهای» امروزی را برجسته میکند و بدین ترتیب، حداقل تا حدی، ارزشها و فرضیات به اصطلاح «اقتصاد جدید» را باز میگرداند. نویسنده استدلال میکند که کنش فردی غیرمتمرکز اکنون بسیار مهمتر از دورههای گذشته است، زمانی که الگوهای سنتی تولید صنعتی حاکم بودند. به طور خاصتر، به گفته بنکلر، محیط امروز با ظهور «دست نامرئی جدید» مشخص میشود که توسط اقتصادی ایجاد شده است که مبتنی بر امر غیرمادی است و اساسا ماهیت ارتباطی دارد و علاوه بر این، بر پتانسیل شبکهها برای شکل دادن به یک جامعه آزاد و مولد تحت شرایط جدید فناوری و اقتصادی متکی است.
از سوی دیگر، بزرگترین پتانسیل این سیستم شبکهای جدید که بنکلر از آن صحبت میکند، عمدتا در امکان بیسابقه تبادل حجم بسیار زیاد و متنوعی از اطلاعات با هزینه کم نهفته است. برای تحقق این امر، شرایط موجود باید امکان گسترش همکاریهای پایدار و اشتراک منابع را بین افراد و گروههایی که در موقعیت تولیدکنندگان مستقل هستند، فراهم کند، بر اساس مدلهایی مانند کپیلفت و کامنز، به جای ترتیبات نهادی محدود به مفاهیم غالب امروزی در مورد مالکیت. از نظر بنکلر، اینها ویژگیهای مثبت دوره فعلی در مقایسه با سیستمهای تولیدی قبلی و همچنین مزایای اصلی آن از نظر تولید ثروت و توسعه هستند.
با توجه به این ویژگیها، اجازه تغییر آزادانه کد منبع نرمافزار متنباز در یک بازار رقابتی، مزایای متعددی نسبت به نرمافزار اختصاصی دارد که معمولا توسط محدودیتهای حقوق مالکیت معنوی محدود میشود. در چنین شرایطی، که نوآوری اقتصادی و فناوری مبتنی بر استفاده فشرده از دانش نقش محوری دارد، مزایای نرمافزار آزاد عمدتا به امکان استفاده از آن برای اهدافی که هر بازیگر در بازار برای منافع خود بهترین میداند، بستگی دارد. برای کارآفرینانی که با توسعه نرمافزار کار میکنند، این به معنای مزیت اضافی داشتن و همچنین ارائه انواع برنامهها و خدمات سفارشی به مشتریان خود است. به همین ترتیب، هم سرعت بخشیدن به فرآیند یادگیری که با دسترسی به کد منبع و مستندات آن امکانپذیر شده است، و هم این واقعیت که توسعهدهندگان در پروژههای مختلف تولید نرمافزار آزاد شرکت میکنند – و بنابراین به طور ضمنی تخصص را از طریق تماس با سایر متخصصان به اشتراک میگذارند – عوامل کلیدی برای ارتقای نوآوری در شرکتهایی هستند که در اقتصادی مبتنی بر داراییهای ناملموس فعالیت میکنند.
علاوه بر این، باید اشاره کرد که انتخاب نرمافزار دارای مجوز کپیلفت به این معنی نیست که فقط از این نوع برنامه استفاده خواهد شد. در برخی شرکتها، وجود این نوع نرمافزار در کنار نرمافزارهای تحت حمایت حقوق مالکیت معنوی، بدون اینکه نرمافزارهای تحت حمایت این حقوق به طور منفی تحت تاثیر قرار گیرند، امری رایج است. در عین حال، این واقعیت که دیگر نیازی به پرداخت هزینه مجوزهای متعدد برای سیستم عاملها و برنامهها یا خرید سختافزار جدید نیست – زیرا سیستمهای باز، به دلیل عملکرد بهبود یافته خود، به ظرفیت پردازش کمتری نیاز دارند – به این معنی است که منابع شرکت میتوانند به گونهای هدایت شوند که به جای تامین مالی شرکتهای بزرگ از طریق خرید نرمافزار اختصاصی، در نوآوری سرمایهگذاری شوند.
با این حال، یکی از موانع اصلی گسترش نرمافزار آزاد و شناخت پتانسیل آن برای ایجاد نوآوری اقتصادی و فناوری، به نحوه ساختار بازار نرمافزار در دهههای گذشته، با پیروی از الگوی گسترش انحصاری، مربوط میشود. همانطور که گسر به طور خاص اشاره میکند، نرمافزار آزاد مترادف با نرمافزار رایگان نیست، زیرا استفاده از آن – حتی زمانی که نیازی به توسعه هیچ نرمافزار سفارشی نباشد – ناگزیر هزینههای مربوط به آموزش، پشتیبانی فنی و نگهداری اولیه را به همراه دارد. بنابراین، با توجه به اینکه تنها تعداد کمی از متخصصان مهارت کار با برنامههای مورد نظر را دارند، فقدان رقابت منجر به قیمتهای بسیار بالاتری برای این خدمات نسبت به مشاغل مرتبط با نرمافزار با انحصار بازار، مانند سیستم عامل ویندوز و بستههای کاربردی همراه آن میشود.
همچنین تاکید بر خطرات ناشی از سوءاستفاده از آثار تولید شده از نرمافزارهای آزاد مهم است. این خطرات در درجه اول از استفاده از ایده اصلی کد منبع ناشی میشوند و به دنبال آن “بسته شدن” آن زمانی که نرمافزار جدید توسط یک توسعهدهنده بازنویسی میشود و در ایده کد منبع اصلی به شکلی کمی متفاوت گنجانده میشود، رخ میدهد. سپس نرمافزار جدید به گونهای به بازار عرضه میشود که گویی کاملا توسط توسعهدهنده جدید تحت حمایت حقوق مالکیت معنوی ایجاد شده است. بنابراین، سوءاستفاده خصوصی، تمایل به کالایی شدن کالاهای غیرمادی را که توسط صنایع بزرگ نرمافزاری هدایت میشود، افزایش میدهد و با منطق سرمایهداری از نظر تبدیل محصولات به کالا سازگار است، در حالی که از الگوی سلطه کشورهای جنوبی توسط کشورهای شمالی نیز منحرف نمیشود.
در ارتباط با این مسائل، به نظر میرسد مناسب است که به عنوان بخشی از یک تصویر بزرگتر – هرچند هنوز کاملا در محدوده پویایی اقتصادی – پتانسیل فرهنگ نرمافزار آزاد را در ارتباط با مشکلاتی که به گفته آمارتیا سن با «نابرابری در توزیع آزادیها و قابلیتهای اساسی» مرتبط هستند، در نظر بگیریم. زیرا اگر از یک سو، این آزادیها و قابلیتها را بتوان مثلا با امکان تجارت آزاد و انتخاب آزاد شغل در شرایط ایدهآل رقابت بازار تقویت کرد، از سوی دیگر، فقدان این شرایط میتواند آن آزادیها را به شدت محدود کند و توسعه آن قابلیتها را از طریق مکانیسمهایی که به نفع حفظ حقوق مالکیت و تشکیل انحصارها هستند، متوقف کند.
فرهنگ نرمافزار آزاد این ظرفیت را دارد که به عنوان تنظیمکننده چنین تحریفاتی عمل کند، زیرا میتواند ابزاری مهم برای کارآمد نگه داشتن بازارها باشد تا جایی که به رقابتیتر شدن و کاهش انحصار آنها کمک کند. به همین ترتیب، هماهنگی با ابتکارات دولتی میتواند راه را برای محصولات و خدمات آن هموار کند، توسعه فناوری محلی را تشویق کند و رقابت آزاد را بین تامینکنندگان ترویج دهد.
به طور خاص در مورد توزیع قابلیتها، یعنی پتانسیل استفاده نه تنها از درآمد، بلکه از ابزارهای متنوعی مانند دانش، ویژگیهای فنی نرمافزار آزاد این مزیت را دارند که امکان افزایش اتصال و انعطافپذیری در دسترسی و تبادل منابع را با هزینه کم توسط تعداد تقریبا نامحدودی از افراد فراهم میکنند، همانطور که بنکلر در مدل تولید شبکهای خود پیشبینی کرده است. با این حال، برای وقوع این امر، ویژگیهای فنی باید در کنار متغیرهای غیردیجیتال – یعنی اجتماعی و فرهنگی – با هدف توزیع بهتر قدرت در جامعه کار کنند. با توجه به این امر، «فرهنگ» زیربنایی متنباز و محصولات آن حیاتی به نظر میرسد، زیرا ارزشها و منافعی که آن را تعریف میکنند، امکان ترکیب قابلیتهای فنی که این برنامهها را مشخص میکنند با ضرورت توسعه کامل قابلیتهای انسانی را فراهم میکنند.
بنابراین، بحث در مورد توسعه نرمافزار آزاد باید ما را فراتر از بررسی صرف امکانات و محدودیتهای مربوط به محیط رقابتی بازارها و نوآوریهای تکنولوژیکی ببرد. بنابراین، نوع دیگری از زاویه تحلیلی ضروری است. بر اساس این رویکرد دوم، مسئله نابرابری در توزیع آزادیها و قابلیتهای اساسی، مستلزم بازنگری در تعاریف محدود نوآوری است که در حوزههای بازار و فناوری استفاده میشود، تا بتوانیم به سمت درک معنای کامل این مفهوم حرکت کنیم.
از این منظر، ایده نوآوری را میتوان به طور کلی به عنوان هر اقدام/ابتکاری که به منظور خلق چیزی بدیع به منظور حل مشکلات یا تامین نیازهای افراد و/یا گروهها، بر اساس دانش عملی و/یا نظری – به عبارت دیگر، مطابق با مرحله (قلمرو/فرهنگ) توسعه فنی و دانش یک جامعه خاص در یک لحظه تاریخی خاص – تعریف کرد. بنابراین، نوآوری با مفهوم توسعه مرتبط است، نه به معنای مرسوم پیشرفت (که به عنوان یک فرآیند تحول خطی و بدون ابهام در نظر گرفته میشود)، بلکه به عنوان یک تغییر تاریخی به سمت حل مشکلات متعدد و نیازهای اجتماعی. علاوه بر این، این رویکرد، ظرفیت افراد و گروهها را برای سازماندهی خود به منظور دستیابی به دستاوردهای اجتماعی و (باز) توزیع قدرت، که تا حد زیادی به میزان آگاهی آنها و سطح تحصیلاتشان – یعنی توزیع دانش – بستگی دارد، برجسته میکند.
بر اساس این مفهوم گستردهتر از نوآوری، میتوان تمام پتانسیل فرهنگ نرمافزار آزاد و محصولات مرتبط را به حفظ آزادیهای اساسی و توزیع قابلیتها، در راستای اهداف گستردهتر متناظر، یعنی با هدف ایجاد فرصتهای اجتماعی، اختصاص داد.
امکان ایجاد چنین فرصتهایی زمانی کاملا روشن میشود که نرمافزار آزاد به عنوان ابزاری برای شمول و کاهش نابرابریهای اجتماعی در نظر گرفته شود، و زمانی که مورد اخیر از منظر پل زدن بر شکاف دیجیتال دیده شود. اما همانطور که وارشاور به درستی توضیح میدهد، دسترسی معنادار به فناوریهای جدید مستلزم چیزی بسیار فراتر از ارائه منابع کامپیوتری مانند سختافزار، نرمافزار و دسترسی به اینترنت است، زیرا:
[این فناوری] در مجموعهای پیچیده از عوامل شامل منابع و روابط فیزیکی، دیجیتال، انسانی و اجتماعی جای گرفته است. اگر قرار است دسترسی معناداری به فناوریهای جدید فراهم شود، محتوا و زبان، سواد و آموزش، و ساختارهای اجتماعی و نهادی باید همگی در نظر گرفته شوند.
به طور خلاصه، برخلاف تصورات سادهلوحانهای که تمایل دارند منحصرا بر مسئله انتشار فناوری تمرکز کنند، محرومیت و نابرابری دیجیتال در درجه اول ناشی از فقدان یا دسترسی نابرابر به منابع مادی یا غیرمادی مختص به حوزه فناوری اطلاعات نیست، بلکه نتیجه توزیع نامناسب منابع و قابلیتها به طور کلی است.
اما اگرچه آگاهی از محدودیتهای نقش نرمافزار آزاد در استراتژیهای توسعهای که منحصرا بر دستیابی به کالاهای فناوری جدید استوارند، مهم است، اما اشاره به این نکته نیز مهم است که انتشار NICTها که در حال حاضر در حال انجام است، به طور فزایندهای به عاملی در «طبقهبندی و حاشیهنشینی یا توسعه و برابری» تبدیل میشود. بنابراین، چالش سیاسی که ما با آن مواجه هستیم، تا آنجا که به فناوری مربوط میشود، از گسترش دسترسی و استفاده از NICT به عنوان یک استراتژی شمول اجتماعی جداییناپذیر است، اگرچه این تنها وظیفه پیش رو نیست.
بنابراین، هنگامی که اقدامات و ابتکاراتی برای ارتقای شمول دیجیتال انجام میشود، مزایای ناشی از آزادی در تطبیق نرمافزارهای دارای مجوز کپیلفت – به ویژه در رابطه با امکان سفارشیسازی برنامه – به فرصتی برای ایجاد سازگاری با طیف گستردهای از نیازهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی افراد در زمینههای خاص مختلف تبدیل میشود. واقعیت این است که در مقایسه با نرمافزارهای اختصاصی یا حتی با سایر فناوریهای اطلاعاتی، این تطبیقپذیری در تمرکز اصلی بر مسئله «ساختارهای اجتماعی، مشکلات اجتماعی، سازمانهای اجتماعی و روابط اجتماعی» که عوامل تعیینکننده عدم تقارنها و توزیع ضعیف منابع و قابلیتها هستند، بسیار موفقتر عمل میکند.
نرمافزار آزاد با در نظر گرفتن نیازها و علایق کاربران در زمینههای خاص خود، امکان توسعه ابزارهای ارتباطی، یادگیری و بحث را که واقعا در خدمت کاربران آنها باشد، فراهم میکند. علاوه بر این، با انجام این کار، جایگزینهای مهمی برای آن دسته از استراتژیهای تولید و انتشار فناوری که شرایط اجتماعی را بازتولید میکنند و در نتیجه مانع توسعه به معنای وسیعتر آن میشوند، ایجاد میکند: ایجاد فرصتهای اجتماعی و همچنین گسترش قابلیتهای انسانی و کیفیت زندگی.
سخن پایانی
این مقاله استدلال میکند که فرهنگ نرمافزار آزاد در بافت «اقتصاد جدید» نقش فرعی ندارد. برعکس، نقش رهبری را در طیف وسیعی از تغییرات فناوری و اجتماعی اواخر قرن بیستم ایفا کرده است. همچنین، در نتیجه نوآوریهای فنی و سازمانی که به طور مستقیم و غیرمستقیم از ارزشهایی مانند آزادی و اشتراکگذاری اطلاعات و دانش ناشی شدهاند، تاثیر قابل توجهی بر بازسازی اقتصاد سرمایهداری داشته و همچنان دارد.
علاوه بر این، پتانسیل فرهنگ نرمافزار آزاد برای ارتقای توسعه در چارچوب «اقتصاد جدید» و فراتر از آن، با توجه به چالشها و نیازهای اجتماعی و اقتصادی فعلی، چه در مناطق اصلی و چه در مناطقی که کمتر تحت تاثیر جهانی شدن هژمونیک قرار گرفتهاند، متنوع و سازگار است. به طور دقیقتر، انعطافپذیری نرمافزار مورد بررسی، که مبتنی بر مفهوم اشتراکگذاری رایگان است، آن را با زمینههای مختلف، چه اقتصادی – با مزایای بالقوه از نظر نوآوری مبتنی بر بازار – و چه اجتماعی-فرهنگی – با تمرکز توسعه بر کاهش عدم تقارنها، تقویت شمول و پر کردن شکاف دیجیتال، سازگار میکند.
با توجه به موارد فوق، و تا حدی که میتوانند هم بخشی از پویایی بازار باشند و هم از آن جدا، و در نتیجه مسیر نیمهمستقل خود را در برابر الزامات اقتصادی هژمونیک و منافع دولتها قطع کنند، فرهنگ نرمافزار آزاد و محصولات آن نه تنها برای گسترش آزادیها و قابلیتهای اساسی، بلکه از نظر کسب دستاوردهای اجتماعی و (باز)توزیع قدرت اطلاعاتی نیز ابزاری هستند. به این ترتیب، آنها ابزارهای بسیار مناسبی برای اجرای نوآوری – به معنای وسیع کلمه – و برای ترویج اصل «توسعه به مثابه آزادی» هستند.
درباره فرشید نوتاش حقیقت
همیشه نیازمند یک منبع آموزشی فارسی در حوزه نرمافزارهای آزاد/ متنباز و سیستمعامل گنو/لینوکس بودم. از این رو این رسالت رو برای خودم تعریف کردم تا رسانه «محتوای باز» رو بوجود بیارم.
نوشتههای بیشتر از فرشید نوتاش حقیقتاین سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده میکند. درباره چگونگی پردازش دادههای دیدگاه خود بیشتر بدانید.
دیدگاهتان را بنویسید